تبليغاتX
یه دیوونه به دیوونه ها اضافه شد - غم تموم دنیا:الان یه مدتیه ازش بیخبرم

یه دیوونه به دیوونه ها اضافه شد

تو هم برو مثل همه

من همان پسرکی هستم که در کوچه های شهر ستاره میچید

آری همان که

كوچه هاي خندان شهر قاصدك مي فروخت . اري همان پسركي كه پرواز

افتاب را به تماشا مي نشست.همان نغمه ي سبزي كه ميهماني شب را

از عطر ياسهاي وحشي پر مي كرد.

من همان پسركي هستم كه در بركه اشك نگاه هاي ملول نيلوفر اميد

مي ريخت همان پسركي كه اسير باور باران بود .هماني كه زبان گل سرخ

را مي فهميدو در قلب گل ها اشيان كرده بود.

گرچه سرداب اسمان عطر باران را از من دريغ كرد اما اي كاش مي شد

شيشه ي ديدگانم ابي روشن كبوتران باشد.....

آری من همانم که رهایم کردی

+ نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385 14:23 توسط دیوونه اما نه دیوونه ی تو |


DESIGN BY :MINOS X

به آرامی آغاز به مردن می کنی
به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر سفر نکنی،
اگر چیزی نخوانی،

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،

اگر از خودت قدردانی نکنی.

به آرامی آغاز به مردن میکنی

زمانیکه خودباوری را در خودت بکشی،

وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند

به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر برده عادات خود شوی،

اگرهمیشه از یک راه تکراری بروی...

اگر روزمرگی را تغییر ندهی

اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،

یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی

تو به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر از شور و حرارت،

از احساسات سرکش،

و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا میدارند

و ضربان قلبت را تندترمی کنند،

دوری کنی...

تو به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر هنگامیکه با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آنرا عوض نکنی

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی

اگر ورای رویاها نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی

که حداقل یکبار در تمام زندگیت

ورای مصلحت اندیشی بروی....

امروز زندگی را آغاز کن!

امروز مخاطره کن!

امروز کاری بکن!

نگذار که به آرامی بمیری...


شادی را فراموش نکن!


صفحه نخست
پست الکترونيک




نوشته هاي پيشين

فروردین 1386

اسفند 1385




    تعداد بازديدها: