تبليغاتX
یه دیوونه به دیوونه ها اضافه شد - غصه بود و نبود؟ (شعر از خودمه)

یه دیوونه به دیوونه ها اضافه شد

باز دارم مهتاب و تو آسمون میبینم
یاد چشمات میافتم، باز دوباره آتیش میگیرم
آخه یادته چشات واسه شبام ،مهتاب بود
چی بگم،شروع کنم غصه بود و نبود؟
یکی بود یکی نبود
غیر از خدا  و دیوونش هیچکی نیود
دیوونه از غم میخوند پیش خداش
زار و زار گریه میکرد سرشو میذاشت رو شونه هاش
یه روزی دل خدا سوخت براش
اومد و یه همزبون ساخت براش
روزگار خوب شد و خوبتر هم می شد
گلا از هر طرفی وا می شد و دنیا آبی تر می شد
اما دیوونه  یه روز دیگه گلشو تو باغ ندید
به هر طرف سر کشید اما جز چند جای پا ندید!
چی شده بود؟ کی برده بود اون گلشو؟
کی می خواست باز گریون ببینه چشاشو؟
به هر طرف سر کشید تا جای پای یارو دید
اما کنار جا پا ها چند جای پای دیگه دید!!
یواشکی سرک کشید هایی کشید هویی کشید
ناگهان از اون طرف دست گلشو تو دست خاره دید!!!
آسمون سیاه شدش ، ابری شدش
دوباره دیوونه از قبلم دیوونه تر شدش
ولی اینبار دیوونه پیش خدا هم بر نگشت
سر گذاشت به بیابون و دیگه هیچ وقت برنگشت
آخه گلشو خدا به اون هدیه داده بود
پس چرا باز دوباره هدیه شو از اون پس گرفته بود؟!!!
ای خدا!عدل تو کو؟ انصافت کجاست؟
تو بگو آخه کجای کارم نا بجاست؟
خوابیدید؟!!!!!!!خوابتون برد؟!!!
اما هنوز غصه مون راهی به جایی که نبرد!!
بخوابید،خوابتون شیرین ای گلا
دیوونه میمیره اینجا تک و تنها به خدا

دوستت دارم فرهادم

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385 16:45 توسط دیوونه اما نه دیوونه ی تو |


DESIGN BY :MINOS X

به آرامی آغاز به مردن می کنی
به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر سفر نکنی،
اگر چیزی نخوانی،

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،

اگر از خودت قدردانی نکنی.

به آرامی آغاز به مردن میکنی

زمانیکه خودباوری را در خودت بکشی،

وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند

به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر برده عادات خود شوی،

اگرهمیشه از یک راه تکراری بروی...

اگر روزمرگی را تغییر ندهی

اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،

یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی

تو به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر از شور و حرارت،

از احساسات سرکش،

و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا میدارند

و ضربان قلبت را تندترمی کنند،

دوری کنی...

تو به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر هنگامیکه با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آنرا عوض نکنی

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی

اگر ورای رویاها نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی

که حداقل یکبار در تمام زندگیت

ورای مصلحت اندیشی بروی....

امروز زندگی را آغاز کن!

امروز مخاطره کن!

امروز کاری بکن!

نگذار که به آرامی بمیری...


شادی را فراموش نکن!


صفحه نخست
پست الکترونيک




نوشته هاي پيشين

فروردین 1386

اسفند 1385




    تعداد بازديدها: