تبليغاتX
یه دیوونه به دیوونه ها اضافه شد - شهر غم، شهر سیاه بردگی(شعرش از خودمه)

یه دیوونه به دیوونه ها اضافه شد

باز دوباره شب شد و احساس همیشگی
شهر غم، شهر سیاه بردگی
کوچه های سردش مثل دلای آدماش
غم دارند واسه رهگذرای بی پناش
شهر غم،شهر سیاه بردگی
چه سخته توی شهر حتی یه لحظه زندگی
یه لحظه گوش بده باز دازه صدا میاد!
صدای خر خر یه آدم که داره از گلوش میاد!
دوباره گرگا شروع کردند به زوزه گشیدن
خدا میدونه اینبار گلوی کی رو دریدن؟!
توی شهر غم و بند و اسارت
دنبال یه همزبون نگرد،بیخیال رفاقت
باز حالم بده،انگاری بد جور تب دارم!
دست نزار روی دلم،میترکه بس که غم دارم!
ادای آدمای دلسوز و واسم در نیار
نیازی نیست به دلسوختن،واسه دیوونه یه همزبون بیار
حرفمو به دل نگیر،غمگین نشو،من میمیرم!
به خدا از زمونه،از آدماش  باز دلگیرم

شاعر:خودم


+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385 16:33 توسط دیوونه اما نه دیوونه ی تو |


DESIGN BY :MINOS X

به آرامی آغاز به مردن می کنی
به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر سفر نکنی،
اگر چیزی نخوانی،

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،

اگر از خودت قدردانی نکنی.

به آرامی آغاز به مردن میکنی

زمانیکه خودباوری را در خودت بکشی،

وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند

به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر برده عادات خود شوی،

اگرهمیشه از یک راه تکراری بروی...

اگر روزمرگی را تغییر ندهی

اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،

یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی

تو به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر از شور و حرارت،

از احساسات سرکش،

و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا میدارند

و ضربان قلبت را تندترمی کنند،

دوری کنی...

تو به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر هنگامیکه با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آنرا عوض نکنی

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی

اگر ورای رویاها نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی

که حداقل یکبار در تمام زندگیت

ورای مصلحت اندیشی بروی....

امروز زندگی را آغاز کن!

امروز مخاطره کن!

امروز کاری بکن!

نگذار که به آرامی بمیری...


شادی را فراموش نکن!


صفحه نخست
پست الکترونيک




نوشته هاي پيشين

فروردین 1386

اسفند 1385




    تعداد بازديدها: